دل طوفانـــــــــــــــــی :

تا کسی رخ ننماید نبرد دل ز کسی #### دلبر ما دل ما برد و بما رخ ننمود

عاشــــــــق آن لحظه طــــــــــــــــوفـــــــــــانـــــــی ام :
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٠  کلمات کلیدی: غزل های زیبا و دلنشین ، باز بدنبال پریشانیم ، دلنوشته های بارانیییییییییییییی من ، تقدیم به : شما خوبان

با همـــه بی ســــرو سامانــیم

باز به دنــبال پـــــریـــشانــیم

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

در پی ویـــران شدنی آنی ام

آمــده ام بلکه نــــگاهم کنـــی

عاشـــق آن لحظه ی طوفانیم

دل خوش گرمای کسی نیستم

آمــــده ام تا تو بســـــوزانیم

آمــــده ام باعطـــش سال ها

تا تو کمی عشــــق بنوشانیم

ماهـی بــرگشته زدریا شــــدم

تا تو بگـــیری وبمیــــرانی ام

خوب ترین حادثه می دانم ات

خوب تـــرین حادثه می دانیم ؟

حرف بـــزن ابِر مرا باز کن

دیـــر زمانیست که بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سال هاست

تشـنه یک صحبت طولانی ام                                                                      ها...به کجامی کشیم خوبِ من؟

ها...نکشانی به پشیمـــــانی ام!

با آرزوی سلامتی و سعادت برای شما عزیزان 

و با تقدیم احترامات فراوان  : احمد./


 
بارانی دوستت دارم و منتظرتونم : مـــهتـــابـــــــــــــــم.... :
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٤  کلمات کلیدی: دلنوشته های بارانیم ، زمزمه های عاشقانه ، مطالب زیبا و عاشقانه ، تقدیم به : شما خوبان
در آخرین لحظه دیدار، به چشمانت نگاه کردم و گفتم بدان ، آسمان قلبم بــــا تــــــــو یــا بــــی تــــــــــــو بهاریست...
همان لبخندی که توان را از من می ربود، بر لبانت زینت بست.
و به آرامی از من فاصله گرفتی، بی هیچ کلامی.....

من خاموش به تــــــــــــــــو نگـــاه می کردم و در دل با
خود می گفتم :
ای کاش این قامت نحیف لحظه ای فقط لحظه ای می اندیشید که آسمان بهاری، یعنی ابر باران و رعد وبرق و طوفان ناگهانی
و این جمله ، جمله ای بود بدتر از هر خواهش برای ماندن و تمنایی بود برای با  تــــــــــــــــــو  بودن....
 بارانیییییییییی دوستت دارم ....


 

 
بـــــاران بگـــــــــــــــو ، ببارد بر دل تنگـــــــــــــی ام..... :
ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٢  کلمات کلیدی: دلنوشته های بارانیییییییییییییی ، غزل های زیبا و دلنشین / اشعار زیباو دل نشین ، بی نگاهی اشنا قد می کشد دل تنگی ام ، تقدیم به : شما خوبان
بی نگاهی آشنا قد می کشد ،  دلتنگی ام

ساکن ده کوره تندیس های  سنگــــــی ام

هیچ ابری آسمان من نشد  ، باران بگـــــــو

کی تلنگر می زنی بر شیشه  دلتنگـــی ام
 

 
...... یـــــــــــــــــار د گـــــــــــرم بـــــــــــــودی :
ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٩  کلمات کلیدی: هرجا که سفر کردم ، تو همسفرم بودی ، بر هرکه نظر کردم تو ، غزل های زیبا و دلنشین ، تقدیم به : بهترینمممممم :

 

 هر جا که سفر کردم ، تو همسفرم بودی 
وز هر طرفی رفتم، تو راهبرم بودی 
با هر که سخن گفتم، پاسخ ز تو بشنیدم 
بر هر که نظر کردم ، تو در نظرم بودی 
در خنده ی من چو گل ، در کنج لبم خفتی 
در گریه ی من چو اشک، در چشم ترم بودی 
در صبحگاه عشرت ، همدوش تو میرفتم 
در شامگاه غربت، بالین سرم بودی 
آواز چو می خواندم، سوز تو به سازم بود 
پرواز چو میکردم، تو بال و پرم بودی 
هرگز دل من بر تو، یار دگری نگزید 
گر خواست که بگزیند ، یار دگرم بودی 
 ....

..... احمــــــــــــــــــد


 
مـــــــن از آن ، یــکـــــــــــــــــــــی گـــــزیـــــــدم ....... :
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳  کلمات کلیدی: چه خوش است حال مرغی که قفس ، پر و بال ما بریدند و ، غزل های زیبا و دلنشین / اشعار زیباو دل نشین / ، شعر صادق سرمد / تقدیم به شما خوبان

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

 چه نکوتر آنکه  ، آن مرغ ، ز قفس پریده باشـــــــد

 پر و بال مــــا بریدند و در قفس گشودنــــــــــــــد

 چه رها، چه بسته مرغی که  پرش بریده باشد

 من از آن یکی گزیدم که بجز یکی ندیدم

 که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

 عجب از حبیبم آید که ملول می نماید

 نکند که از رقیبان سخنی شنیده باشد

 اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

 به کسی مباد از ما که بدی رسیده باشــــد

   صادق سرمد


 
ولادت انـــــــــــوار الهیییییییییییییییی مبارکباد :
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۱  کلمات کلیدی: میلاد نورانی حضرت ختمی مرتبت حضرت محمد ( ص) مبارک ، میلاد پیامبر اکرم و امام صادق مبارکباد ، هفدهم ربیع اعیاد الهی ، تقدیم به : شما خوبان
ولادت حضرت محمد مصطفی(ص) و امام جعفر صادق(ع)مبارکباد مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
 
 


 
بـــــاز پیوسته مــــــــــــــــــرا ، می خواند :
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٩  کلمات کلیدی: یک نفر هست که از پنجره ها ، تا ابد توی دلم می ماند ، غزل های زیبا و دلنشین / اشعار زیباو دل نشین ، تقدیم به : شما خوبان

یک نفر هست که از پنجره‌هــــــــا
نرم و آهسته مــــــرا مــــی‌خواند
گرمی لهجه بـــــارانـــــــــــــی او
تـــــا ابد تــــــــوی دلم مــــی‌ماند


 

یک نفر هست که :در پرده شب
طرح لبخند سپیدش پیداســـت‌
مثل لحظات خـــوش کودکی‌ام‌
پر ز عطر نفس شب‌بوهاســـت‌

یک نفر هست که چون چلچله‌ها
روز و شب شیفته پرواز اســـــت
توی چشمش چمنی از احساس
توی دستش سبد آواز اســــــت

یک نفر هست که یادش هر روز
چون گـــلی تــــوی دلم می‌روید
آسمان، باد، کبـــــــوتر، بـــــاران‌
قصه‌اش را به زمین می‌گــویــــد

یک نفر هست که از راه دراز
باز پیوسته مرا می‌خوانــــد.... !

                 ..... احـــــــمـــــــــــــــــــد


 
زمزمــــــــــــــــــــــــــه ای برای دلـــــــــــــــــــــم :
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٢  کلمات کلیدی: زمزمه های عاشقانه / زمزمه های بارانی ام ، غزل های زیبا و عاشقانه ، با چون تو پرسشی ، چه نیازی جواب را ، می خواهمت چنان که خسته خواب را / تقدیم به او

 

با چون تو پرسشی ، چه نیازی جواب را...  
 

 

گاهی وقت ها دوست داری از زبون یکی حرف هایی بشنوی ، غیر از حرف هایی که شنیدی...

بگذریم...

باشرح و بدون شرح اش همین بود !!!

می‌خواهمت چنان‌که شب خسته خواب را
می‌جویمت چنان‌که لب تشنه آب را

بی‌تابم آن‌چنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره، خواب را

بایسته‌ای چنان‌که تپیدن برای دل
یا آن‌چنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی می‌آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی‌تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی ، چه نیازی جواب را...

 


 
عاشقانه هایم برای تـــو ( خوش به حال نسیم.... ) :
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: زمزمه های عاشقانه / زمزمه های بارانی ، غزل های زیبا و عاشقانه ، دلنوشته های بارانیییییییییییییی من ، تقدیم به همه انهاییکه عاشقانه زندگی میکنند

 

 خوش به حال باد....

 


لب هایت را لمس میکند

وهیچکس از او نمیپرسد با تو چه نسبتی دارد


کاش مرا باد می آفریدند....

 
همانقدر بخشنده و آزاد...

 
و کاش قبل از انسان بودنت تو را برگ درختی خلق میکردند....

 
...عشق بازی برگ وباد را دیده ای؟


در هم میپیچند و عاشقتر میشوند


به خیالم نطفه سیب را به وقت عشق بازی برگ

 و باد بسته اند ....   احــــــمـــــــــــــد


 
شــــــــــــــــــــــــوق ســــــحـــر :
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: غزل های زیبا و دلنشین / ز حسرت اتشی در سینه دار ، غزل های زیبا و دلنشین / اشعار زیباو دل نشین ، به بند هجر تو جانا گرفتارم ، تقدیم به : شما خوبان

nww6bvpzol796p7d4jhk.jpg

گــــــــــل لـــبخنــــــــــــــــد :

به بنــد هجر تو جانا گرفتـــارم

ز حسرت آتشی بـر ســـینه دارم 

شفا بخش وجود ممـلو از دردی

تـــویی همچوطبیب و من چوبیمارم 

ازاین حسرت اگربیرون روم یک شب

گل خنده بـه لب مستانه می کارم 

سعادت بر سـرم پـا می نهـد آخر

گره وا می شود از بخت و از کارم 

کنـار بســتر وصــل تـو بنشینم

ز شوقت تا سحر بی تاب و بیدارم 

ز نور چهره ات ســوزی دگر گیرد

کنــون ســاز غم انگیز شب تارم 

چو دستت گردن آویز «رهـــــــا» گردد

ز سر بیرون کنم غیر از تو افکارم

ارادتمند همه شما خوبان : احمد

 


 
خـــــــــــــاطــــــــــــــــــرات ما نـــــدنــــــــــــــــــــی :
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۸  کلمات کلیدی: خاطرات ماندنی ، تا ابد مهر و وفایت ماندنیست ، دلنوشته های بارانیییییییییییییی من ، تقدیم به همه انهایی که عاشقانه زندگی میکنند

مثل باران

خاطراتت ماندنیست

لحن پر مهر صدایت خواندنست

 گرچه من اندک زمانی در کنارت بوده ام

 تا ابد مهرو وفایت ماندنیست

 


 
غــــــرورم سهم قــلــب تــــــــــــــــــــــو :
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٦  کلمات کلیدی: عشق سوزانت ، نگاه تو/ عاشقانه هایم برای تو ، چه کاری کرده ای با دل بگو جانم ، تقدیم به : بهترینمممم

بـه هــــــم زد یـک نـگــاه تـــــو شـکــوه شهـرک دل را

، چــه کــاری کـرده ای بـا دل بـگــو  جــانــم بــه قــــــــــــــربـانـت؟

چـه بـنــوازی چـه نـنــوازی غــرورم  ، سهــم قـلـــــب مهربان تــــــــــــــــــــــــــــــو....

تــن و دل را ، بـپـیـچــم در حـــریــر عشـــــــق ســـــوزانـت....   احمد


 
راز خوشبختیییییییییییییییییییییی.... :
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱  کلمات کلیدی: راز های خوشبختییییی ، داستانهای مفید و پند آموز ، داستان های زیبا و اموزنده ، تقدیم به : شما خوبان

تاجـــــــــــری پسرش را برای آموختن 

«راز خوشبختی» نزد خردمندی فرستاد.

 پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اینکه سرانجام به قصری زیبا بر فراز قله کوهی رسید. مرد خردمندی که او در جستجویش بود، آنجا زندگی می‌کرد.

 

به جای اینکه با یک مرد مقدس روبه‌رو شود، وارد تالاری شد که جنب‌و‌جوش بسیاری در آن به چشم می‌خورد. فروشندگان وارد و خارج می‌شدند، مردم در گوشه‌ای گفتگو می‌کردند، ارکستر کوچکی موسیقی لطیفی می‌نواخت و روی میزی انواع و اقسام خوراکی‌های لذیذ چیده شده بود. خردمند با این و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر کند تا نوبتش فرا رسد.
خردمند با دقت به سخنان مرد جوان که دلیل ملاقاتش را توضیح می‌داد، گوش کرد اما به او گفت که فعلا وقت ندارد که «راز خوشبختی» را برایش فاش کند. پس به او پیشنهاد کرد که گردشی در قصر بکند و حدود دو ساعت دیگر به نزد او بازگردد.
مرد خردمند اضافه کرد: «اما از شما خواهشی دارم.» آن‌ گاه قاشق کوچکی به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت که: «در تمام مدت گردش این قاشق را در دست داشته باشد و کاری کند که روغن آن نریزد.»
مرد جوان شروع کرد به بالا و پایین کردن پله‌ها...
در حالی که چشم از قاشق برنمی‌داشت. دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت.
مرد خردمند از او پرسید: «آیا فرش‌های ایرانی اتاق ناهارخوری را دیدید؟ آیا باغی که استاد باغبان ۱۰ سال صرف آراستن آن کرده است، دیدید؟ آیا اسناد و مدارک ارزشمند مرا که روی پوست آهو نگاشته شده، دیدید؟»
جوان با شرمساری اعتراف کرد که هیچ چیز ندیده، تنها فکر او این بوده که قطرات روغنی را که خردمند به او سپرده بود، حفظ کند.
خردمند گفت: «خوب، پس برگرد و شگفتی‌های دنیای من را بشناس. آدم نمی‌تواند به کسی اعتماد کند، مگر اینکه خانه‌ای را که در آن سکونت دارد، بشناسد.»
مرد جوان این ‌بار به گردش در کاخ پرداخت، در حالی که همچنان قاشق را به دست داشت، با دقت و توجه کامل آثار هنری را که زینت‌بخش دیوارها و سقف‌ها بود می‌نگریست. او باغ‌ها را دید و کوهستان‌های اطراف، ظرافت گل‌ها و دقتی را که در نصب آثار هنری در جای مطلوب به کار رفته بود، تحسین کرد. وقتی به نزد خردمند بازگشت، همه چیز را با جزئیات برای او توصیف کرد.
خردمند پرسید: «پس آن دو قطره روغنی را که به تو سپردم، کجاست؟»
مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که آنها را ریخته است.
آن وقت مرد خردمند به او گفت :

«راز خوشبختی این است که همه شگفتی‌های جهان را بنگری بدون اینکه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کنی.»

 


 
معضلات فرهنگی ، اجتماعیییی مــــــــــــــــــا :
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٤  کلمات کلیدی: معضلات فرهنگی و اجتماعی جامعه ما ، مشکلات اجتماعی عصر نوین / عصر تمدن ، التزامات زندگی اجتماعی ، مقاله ای زیبا و تامل بر انگیز ، تقدیم به شما خوبان

بی فرهنگی هایی که برخی "زرنگی" می پندارند

 



معنای واژه های "زرنگی" و "آدم زرنگ" می تواند از تعابیر مختلفی برخوردار باشد.

 

 گاهی اوقات "زرنگی" به ذکاوت و استعداد در انجام موفقیت آمیز کارها اطلاق میگردد و گاهی نیز به توانایی های ذهنی و جسمی. متاسفانه در اندیشه برخی از مردم به اشتباه این دو واژه به معنای زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، رعایت نکردن قانون و نادیده گرفتن آداب اجتماعی در نظر گرفته می شود. در ادامه به 11 عملی که بعضی افراد از آن تعبیر به "زرنگی" میکنند اشاره می کنیم:

1- عبور از چراغ قرمز :
رانندگانی که با دیدن چراغ زرد بجای کم کردن سرعت خود پایشان را روی پدال گاز فشار می دهند تا گرفتار چراغ قرمز نشوند، به این خاطر که چند ثانیه ای جلو بیفتند، تصور میکنند با عملی هوشمندانه اقدام به "زرنگی" میکنند که بر خلاف تصور این کار سبب افزایش احتمال تصادفات در معابر و تقاطع خیابانها میگردد و در اصل ریسک صدمات جانی و مالی را افزایش می دهند.

2- عبور از لاین مخالف :
ترافیک شهر طاقت فرسا و خسته کننده است ولی این دلیل نمی شود در خیابانی دو طرفه زمانیکه پشت انبوهی از اتومبیل ها گیر افتاده ایم و لاین مخالف خلوت است، از خط ممتد تجاوز کرده و با سرعت زیاد در لاین مربوط به مسیر مقابل از کنار بقیه عبور کنیم.

3- اشتباه در پس گرفتن باقی پول :
حتماً زیاد برخورد کرده اید زمانیکه اقدام به خرید کالایی میکنید، فروشنده به دلیل تراکم کاری در برگرداندن باقی پول شما اشتباه کرده و مبلغ بیشتری را باز میگرداند. شما متوجه میشوید، آیا اشتباه فروشنده را به او یادآوری می نمایید و وجه اضافه را به وی بر میگردانید؟ گاهی در بانکها نیز از این قبیل اشتباهات رخ میدهد و باید وجه دریافتی اضافه را برگرداند. مطمئناً مایل نیستید پول ناسالمی در زندگی شما وارد شود!

4- خیانت در روابط :
خیانت های جنسی و احساسی، برقراری رابطه هم زمان با چند نفر و عدم صداقت به هیچ عنوان "زرنگی" محسوب نشده و مصداق بارز بی شخصیتی و بی بندو باری محسوب میگردد.

5- کم کاری در محل کار :
برخی کارمندان کم کاری و انجام ندادن مسئولیت هایشان بطور کامل و در وقت مقرر را نوعی "زرنگی" می پندارند و سعی میکنند تا حد امکان از بار وظایفشان کم کنند. زمان غیر معقولی را به انجام کارهای شخصی، غیبت، و بیکاری میپردازند و در انتها احساس میکنند سر شرکت و مدیران خود کلاه گذاشته اند. معمولاً اینگونه افراد همیشه در همان رده شغلی خود باقی می مانند و هیچگونه پیشرفته در مقام و درآمدشان حاصل نمی شود.

6- زیر آب زنی در محل کار :
عمل زشت و ناپسند دیگری که ممکن است به "زرنگی" تعبیر شود، توطئه چینی علیه دیگر کارمندان است که باعث شود از کار اخراج شوند و یا وجهه شان تخریب گردد. حسادت و انگیزه های مادی ممکن است باعث شود فردی با القای مسائل نادرست در ذهن مدیر شرکت باعث بیکار شدن همکارش شود و بعد از آن احساس "زرنگی!" کند در صورتیکه این عمل بسیار زشت و بر خلاف همه موازین اخلاقی و اجتماعی می باشد.

7- استفاده غیر مجاز از خدمات بیمه ای دیگران :
گران بودن هزینه های درمانی و مخارج بیمارستانها دلیل بر این نیست که فردی برای دریافت خدمات درمانی از دفترچه فرد دیگری استفاده کند و آنرا "زرنگی" تصور کند چرا که این اقدام وی تاثیرات مخرب بسیاری در سازمانهای مربوطه بر جای میگذارد.

8- هجوم برای دریافت نذورات :
در ایامی که به مناسبتهای مذهبی نذورات و غذاهای نذری به عموم ارائه میشود متاسفانه برخی افراد که گاهی وضعیت مالی بسیار خوبی نیز دارند با اتومبیلهای خود در خیابانها به دنبال مراکز نذری هجوم آورده و تا حد امکان اقدام به دریافت و پر کردن اتومبیل خود از انواع غذاها میکنند و اجازه نمی دهند خانواده های نیازمند تر سهم بیشتری ببرند. در انتها هر کس بیشتر نذورات جمع کرده باشد در تصور خود "زرنگتر!" محسوب میشود.

9- تعویض البسه پس از استفاده :
موضوع دیگری که گاهی مشاهده میشود این است که فردی پس از خرید لباس از آن در مراسمی استفاده کرده و روز بعد به بهانه های مختلف اقدام به پس دادن جنس به فروشنده می نماید و در ذهن خود به خاطر این "زرنگی" احساس غرور و رضایت میکند.

10- پرخوری در میهمانی ها  :
شاید برخورد کرده باشید با اشخاصی که در میهمانی ها همانند میدان جنگ به فکر جمع آوری غنائم و استفاده هرچه بیشتر و بهینه تر از مواد غذایی و امکانات میزبان می باشند و به هنگام صرف غذا حداکثر تلاش خود را برای انباشتن انواع غذاها مینمایند. اینگونه افراد به نوعی حس "زرنگ" بودن درونشان موج می زند.

11- تقلب در امتحانات  :
افرادی که در امتحانات از انواع و اقسام روشهای کلاسیک و نوین تقلب در امتحان بهره می برند و به این ترتیب از پس سوالات دشوار در امتحان مربوطه بر می آیند باید بدانند که تقلب در حقیقت نوعی کلاه گذاشتن بر سر خودشان است و نه "زرنگی." دانشجویی که از طریق تقلب به مدرک دست یابد مطمئناً نخواهد توانست در باز کار موفق شود.....

                        ..... احـــــــــــــــمد

 


 
← صفحه بعد