داستان های عبرت آموز ( .... یه طنز ) :

 

             برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»

/ 16 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا

کلا عالیه همشون...... همیشه قیمتی ترین چیزها آنایی نیستن که در دوردستها دنبالشون میگردیم.گاهی همه ی هستی در کنار ماست[گل][قلب]

مريم س

سلام جالب بود پاییزتون مبارک[گل]

مريم س

سلام بله من وارد قسمت میپسندم شدم و از اونجا وارد وبتون شدم وقتی وارد شدم سروناز شیراز رو دیدم فهمیدم که شما همون نویسنده هستین که لینکم کردین من هم از شما ممنونم این وبتون رو هم اگر آپ کنید بد نیستا[چشمک]

ترانه

وبلاگتون شاد و زیباست. ممنون که سر می زنی

rose

جالب بود[گل]

مهرنوش

دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن برآید...

ankabut

[نیشخند][نیشخند][نیشخند]

نرگس

خیلیییییییییی باحال بوود[خنده][خنده][گل][گل]

مریم گلی

عااااااااااااالیییییییییییه[دلقک]

جالب بود