.... بر تــــــــــــــــــو سلامیییییییی :

دیرگاهی است ندادی به من خسته پیامی

لیک هر دم بود از جانب من بر تـــــو سلامی

لحظه ها در گذر و من که به دایم نگرانـــــــم

لیک از سوی تو ما را نه نگاهی نه کلامی !!!

گفت سعدی که نسوزد ز غم عشق دل خامی

ولی از قهر تـــــو سوزد دل هر پخته و خامی

در دل نازک من تلخــی این هجر بمـــــــــاند

تا نگیرم ز لب نازک شیرین تــــــــــــــو کامی

من در این دشت ندیدم چو تو صیاد زبر دست

خم ابروت کمان است و خم زلف تــــــو دامی

از همان لحظه که از چشم تــــــــو افتاد قناری

عهد کردم که نیارم به لب از غیر تـــــــــــو نامی  ......

/ 5 نظر / 8 بازدید
مهدی تنها

سلام عزيزم به کلبه تنهايي من سري بزن و با نگاه روشنت تاريکيو از اين کلبه دور کن [اگه با تبادل لينک موافقي منو با اسم وبم لينک کن بعد بهم خبر بده تابا چه اسمي لينکت کنم] منتظر حضور دلگرم کنندت هستم عزيزم {[گل]}

!! داش اسمال !!

با سلام و درود به شما وبلاگ زیبا و پند آموزی دارید اگه دوست داشتین به من هم سری بزنید ... با آرزوی موفقیت و سلامتی [گل]

هستي

عالييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي بود[گل]

من و تنهایی و خدا

جانا سخن از زبان ما می گویی!