عطش دارد دلم ؛ کــــــــــــــی مــــی باری.....؟؟؟

 

کمی تا قسمتی ابریست چشمان تـــو انگاری

سوارانـــــــــی که در راهند میگویند می باری

تــــو را چون لحظه های آفتابی دوستت دارم

مبادا شعله هایم را به دست بــــــاد بسپاری

مبادا بعد از آن دیدارهای خیس و رویـایــــــی

مرا در حسرت چشمان نــــــاز خویش بگذاری

زمستان بود و سرمایی تنم را سخت می لرزاند

و من در خواب دیدم در دلم خورشید می کاری

هوا سرد است و نعش صبح روی جاده می رقصد

عطش دارم بگــــــو : کی بر دلم یک ریز می باری...

 

 

/ 5 نظر / 13 بازدید
جیگیلی

پیشنهادت عالی بود.انجام دادم.ممنون

پلکهایم را که باز میکنم تو نیستی این بی رحمانه ترین اتفاق هر روز من است ...

مژگان

سلام و با امید موفقیت شما http://sokootebaran.persianblog.ir

marjan

چه پـــــر جـــــرأت و مغـــرور مـي شــود در بـرابــرت . . . کســـي که مـــي فهمــــــد از تـــــــه دل دوسـتــــش داري . . . ! [گل][لبخند][گل]

سایه

باران از راه رسید ، عشق را دوباره در مزرعه ی خالی تنم پروراند ، زندگی را در آسمان آبی چشمم حس کرد ، ناگهان پایییز عشقم از راه رسید ، آری رفت ولی هنوز قلبم برای اوست[گل][گل][گل]