یلداتون روئایییییییییییییییییییییییییی و خجسته باد :

 

 

در انتهای اندوه

دریچه ای گشوده میشود

و طولانی ترین شب را نیز

 بامدادیست

.

.

.

پیام حضرت حافظ در امتداد این شب طولانی چنین است:

 

مطرب عشق عجب ساز و نواییدارد

 

نقش هر نغمه که زد راه بهجایی دارد

عالم از ناله عشاق مباداخالی

 

که خوش آهنگ و فرح بخش هواییدارد

پیر دردی کش ما گر چه نداردزر و زور

 

خوش عطابخش و خطاپوش خداییدارد

محترم دار دلم کاین مگسقندپرست

 

تا هواخواه تو شد فر هماییدارد

از عدالت نبود دور گرش پرسدحال

 

پادشاهی که به همسایه گداییدارد

اشک خونین بنمودم به طبیبانگفتند

 

درد عشق است و جگرسوز دواییدارد

ستم از غمزه میاموز که درمذهب عشق

 

هر عمل اجری و هر کرده جزاییدارد

نغز گفت آن بت ترسابچه بادهپرست

 

شادی روی کسی خور که صفاییدارد

خسروا حافظ درگاه نشین فاتحهخواند

 

و از زبان تو تمنای دعاییدارد

 

تعبیر غــــــــــــزل

 

مدتی است که گرفتار جریانی شده ام لیکن توان ابراز آن را ندارم، او نیز با حرکات و رفتار و نگاه به من اعلام محبت می کند اما من  لب فرو بسته ام

باید بدانم و آگاه باشم که چشم دیگری نیز در امتداد نگاه من می دود اما از این نمد کلاهی برای او ساخته نمی شود

پس باید هدفم را مقدس کنم و بر خدا توکل کنم تا توفیق را زودتر بیابم

یلداتون  خجسته   و روئایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی باد /   احمد

/ 3 نظر / 35 بازدید
دریا ساحلی

سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست هزار شاکی خودش داره خودش گیره ، گرفتاره همون بهتر که ساکت باشه این دل جدا از این ضوابط باشه این دل از این بدتر نشه رسوایی ما که تنها تر نشه تنهایی ما که کار ما گذشته از شکایت هنوز هم پایبندیم در رفاقت [افسوس]

عارفه حسین زاده

کاش خانم بودی [گل]. ولی به هر حال موفق باشی ممنون به من سر زدید.

یه اشنا

سال ها دل غرق آتش بود و خاکستر نداشت بازکردم این صدف را بارها گوهر نداشت از تهیدستی قناعت پیشه کردم سال ها زندگی جز شرمساری مایه ای دیگر نداشت هرکجا رفتم به استقبالم آمد بی کسی عشق در سودای خود چیزی از این بهتر نداشت بارها گفتی ولی از ابتدای عاشقی قصه سرگشتگی‌هایت مگر آخر نداشت سالها بر دوش حسرتها کشیدم بار عشق هیچ دستی این امانت را ز دوشم برنداشت کاش می آمد و می دیدم که از خود رفته ام آنکه عاشق بودنم را یک نفس باور نداشت آسمان یک پرده از تقدیر را اجرا نکرد گویی از روز ازل این صحنه بازیگر نداشت ناله ما تا به اوج کبریا پرواز کرد گرچه این مرغ قفس پرورده بال و پر نداشت