برای او ( بهترینممممممممممممممممممممممممم ) :

قایق اگر بودم.

چه بادبان ها که می انداختیم.

چه پاروها که رها می کردیم.

بی آنکه بترسیم،

از غمی که موج می زند،

در چشمانت.

تا...

ساحل مهربانی دستانت..... ماچ

/ 9 نظر / 8 بازدید
سرو ناز شیراز

از من ای هستی من دور مشو که مرا بی تو تمنایی نیست !! بخدا غیر تو ای راحت جان در دلم بهر کسی جائی نیست جز تمنا ی دو چشم سیهت به دلم حسرت بینائی نیست قطره ی اشکم و جز سینه ی تو منزلم در دل دریائی نیست

مرجان

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویى چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویى؟! به کسى جمال خود را ننموده‏یى و بینم همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى! غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویى! به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم شده‏ام ز ناله، نالى، شده‏ام ز مویه، مویى همه خوشدل این که مطرب بزند به تار، چنگى من از آن خوشم که چنگى بزنم به تار مویى! چه شود که راه یابد سوى آب، تشنه کامى؟ چه شود که کام جوید ز لب تو، کامجویى؟ شود این که از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت! من خشک لب هم آخر ز تو تَر کنم گلویى؟! بشکست اگر دل من، به فداى چشم مستت! سر خُمّ مى سلامت، شکند اگر سبویى همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویى! نه به باغ ره دهندم، که گلى به کام بویم نه دماغ این که از گل شنوم به کام، بویى ز چه شیخ پاکدامن، سوى مسجدم بخواند؟! رخ شیخ و سجده‏گاهى، سر ما و خاک کویى بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمى بنموده مو سپیدم، صنم سپیدرویى!

یه دوستتتتتتتت

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویى چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویى؟! به کسى جمال خود را ننموده‏یى و بینم همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى! غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویى! به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم شده‏ام ز ناله، نالى، شده‏ام ز مویه، مویى همه خوشدل این که مطرب بزند به تار، چنگى من از آن خوشم که چنگى بزنم به تار مویى! چه شود که راه یابد سوى آب، تشنه کامى؟ چه شود که کام جوید ز لب تو، کامجویى؟ شود این که از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت! من خشک لب هم آخر ز تو تَر کنم گلویى؟! بشکست اگر دل من، به فداى چشم مستت! سر خُمّ مى سلامت، شکند اگر سبویى همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویى! نه به باغ ره دهندم، که گلى به کام بویم نه دماغ این که از گل شنوم به کام، بویى ز چه شیخ پاکدامن، سوى مسجدم بخواند؟! رخ شیخ و سجده‏گاهى، سر ما و خاک کویى بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمى بنموده مو سپیدم، صنم سپیدرویى!... [ماچ]

سونیا...

دعا می کنم که هیچ گاه چشمان کهربائی تو را در انحصار قطره های اشک نبینم؛ دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم؛ و دعا می کنم دلت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد ... دوستت دارم نازنینم ...

یار آشنا

من اگر قلب پریشان کردم من اگر چهره گریان کردم اگر از عشق گناهش دیدم اگر از مهر جفایش دیدم من اگر خندیدم من اگر رنج فراوان بردم من اگر اگه از این واژه پوچی بودم قلب مسکینم را به تو ای عشق نمی بحشودم.

دانشجونما(راحيل)

شیراز باید جای خیلی زیبایی باشه که چنین احساس زیبایی رو در شما آفریده[گل][گل][گل]

بهار من

وقتی به سرزمین عشقم قدم گذاشتی در نگاه زیبایت عشق ومعرفت موج میزد تو با نگاهت ناخدای کشتی عشقم شدی ومن باور کردم که پیدایت کردم. کشتی وجودم تا ابددر ساحل عشق تو لنگر خواهت انداخت! من همه ی لحظاتم را با اندیشیدن به عشق تو می گذرانم. دریا در صدف دلش مرواریدی جز تو نمیبیند وبا تمام وجودش به این در گرانبها افتخار می کند. عشق من ... دوستت دارم!!!!

سونیا...

من تو را خواهم سـرود در تمام لحظه ها من تو را خواهم ســتود در تمام دیده ها من تو را خواهم ســـپرد در تمام یادها من تو را خواهم گریست در تمام گریه ها من تو را خواهم نواخـــت در تمام سازها من تو را خواهم نشـــاند در تمام قلب ها من تو را خواهـــم تـــــورا با تمام عشـــــــــق ها...

سرو ناز شیراز

خدا را دوست دارم چرا که می دانم تنها کسی که مرا به خاطر خودم دوست دارد، خداست.... [گل]