داستانهی مفیییییییییییید و آموزنده :

داستان مداد و درس های آموزنده آن :

 

http://olyabek.persiangig.com/image/88/Jabeye%20Medad%20Rangi.jpg
 


پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .
بالاخره پرسید :
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .


می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .

صفت اول :
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .
اسم این دست خداست .
او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .

صفت دوم :
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .

صفت سوم :
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .
بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.

صفت چهارم :
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .
پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .

صفت پنجم :
همیشه اثری از خود به جا می گذارد .
بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی ..../ مانا و سر افراز باشید######

############# AHMAD#############

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
Ahmad

پرسید کدام راه نزدیک تر است ؟ گفتم به کجا ؟ گفت به خلوتگه دوست ، گفتم مگر تو فاصله ای میبینی بین آنکس که دل ما همه منزلگه اوست !

نادیا

داستان قشنگی بود....[لبخند][گل]

برای تو

تو به من دل دادی من به تو یک لبخند... تو شتابان در مه من گریزان از خویش دگری در پی فرصت گرفت راه تورا و ربودست نگاه ها تورا هم از من... حال، من به تو دل دادم تو به من یک لبخند....

برای تو

تو به من دل دادی من به تو یک لبخند... تو شتابان در مه من گریزان از خویش دگری در پی فرصت گرفت راه تورا و ربودست نگاه ها تورا هم از من... حال، من به تو دل دادم تو به من یک لبخند....

ناشناس

آرزوها در دلم بود که آدم شوم اما نشدم .................................... بی خبر از همه عالم شوم اما نشدم بردر پیر خرابات نهم روی نیاز ........................................... تا به این طایفه محرم شوم اما نشدم هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم ..................... تا باسماء معلَم شوم اما نشدم از کف دوست بنوشم همه شب باده عشق....................... رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم فارغ از خویشتن و واله رخسار حبی.............................. همچنان روح مجسم شوم اما نشدم سر و پا گوش شوم پای به سر هوش شوم...................... کز دم گرم تو ملهم شوم اما نشدم از صفا راه بیابم به سوی دار ف......................................... در وفا یار مسلم شوم اما نشدم خواستم بر کنم از کعبه دل هرچه بت است....................... تا بر دوست مکرم شوم اما نشدم آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث ............................. در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

سروناز شیراز

روزوصل دوستداران یادباد#####یادبادان روزگاران یادباد گرچه یاران غافلندازحال من#####ازمن ایشان راهزاران یادباد