قصه رمضان و زیر پا گذاشتن خود بینیییییییییییییی انسانها :

واماقصه رمضان وما...

 

اسب سواری  به نهر آبی رسید و خواست که با اسب از داخل آب عبور کند اما اسب شیهه میکشید و عقب می آمد و ابا می کرد و از ورود به نهر آب خود داری می نمود .

حکیمی از آنجا می گذشت چون ماجرا را دید جلو امد و با عصای خود آب را گل کرد و به سوار گفت حالا برو ... سوار دوباره تلاش کرد و اسب به راحتی پای درون آب گذاشت و از نهر رد شد سوار از حکیم پرسید قصه چه بود ؟

 حکیم چنین گفت که هیچ... اسب بر لب آب می آمد و چون خود را (درون آب ) میدید پای بر خود نمی گذاشت من آب را گل کردم تا خود را نبیند و بگذرد ....

 قصه ما و رمضان قصه اسب و خود بینی است گرسنگی علاوه بر اینکه درخت حکمت را بر دل می رویاند انسان را بر ضعف و ناتوانی خویش آگاه و نیاز انسان به خدا را از غبار منیتها پاک میکند رمضان فرصتی است  که تنها یک قدم بر خویش بگذاریم تا از نهر خودبینیها رد شویم دقیقا همان مفهوم آیه کریمه   انه الحق   است که: همانا او حق است...

التماس  دعا####  a h m a d ##################

 

 

/ 4 نظر / 46 بازدید
دریاساحلی

مطالب وبلاگهایتان خیلی جالب بود !متشکرم از حظورتان! چقدر فعال و با حوصله هستید موفق باشید!!![گل]

عارفه حسین زاده

با اجازه این مطلب رو چون امروز روزه هستم تو وبلاگم می گذارم

کاظم

با اجازتون متنتونو برداشتم حلال کنین

من

طلب باران چرا!!!!!!! طلب عشق کنیم که امروزدل انسانها تشنه تر از زمین است.... خدایا اندکییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی عشق ببار ... الهیییییییییی : همیشه شاد شاد باشیییییییییی.....[گل]