سامانتا اسب مسابقه !! :

سامانتا

یه روز
یه آقایی نشسته بود و روزنامه می خوند که یهو زنش با ماهی تابه می کوبه تو سرش.
مرده میگه: برای چی این کارو کردی؟
زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا کردم که توش اسم سامانتا نوشته شده بود ....
مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش سامانتا بود.
زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه.
سه روز بعدش مرده داشته تلویزیون تماشا می کرده که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ دوباره می کوبه تو سرش!
بیچاره مرده وقتی به خودش میاد می پرسه: چرا منو زدی؟
زنش جواب میده: آخه اسبت زنگ زده بود ....   / مانا و پایدار باشید
/ 6 نظر / 11 بازدید
یه دوست

تا وقتي كه تو هستي ، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست ، تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه ، تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه ، تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي ، تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من ، من زنده هستم .

برای تو

خــود را بـه کـه بـسپارم وقتی که دلم تنگ است پــيــدا نـکـنــم هــمــدل دلها همه از سنگ است گـويـا کـه در ايــن وادی از عشق نشانی نيست گـر هـست يکی عاشق آلـوده به صـد رنـگ است

مژگان من

مدعی خواست كه از بیخ كند ریشه ی ما [گل]غافل ازآن كه خدا هست در اندیشه ی ما...[گل]

پری

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر مي گويم به يادت در قفس غمگين و خسته ... من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي ... ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستي

یه دوستتتتتتتت

زندگی صحنه ی زیبای هنرمندی ماست هرکسی نغمه ی خود خواند واز صحنه رود صحنه همواره به جاست.... خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.... [گل]

بیتا

این سامانتا خیلی جالب بود. امان از دست این مردها و زنها.........