زمزمــــــــــــــــــــــــــه ای برای دلـــــــــــــــــــــم :

 

با چون تو پرسشی ، چه نیازی جواب را...    

 

گاهی وقت ها دوست داری از زبون یکی حرف هایی بشنوی ، غیر از حرف هایی که شنیدی...

بگذریم...

باشرح و بدون شرح اش همین بود !!!

می‌خواهمت چنان‌که شب خسته خواب را
می‌جویمت چنان‌که لب تشنه آب را

بی‌تابم آن‌چنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره، خواب را

بایسته‌ای چنان‌که تپیدن برای دل
یا آن‌چنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی می‌آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی‌تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی ، چه نیازی جواب را...

 

/ 1 نظر / 17 بازدید
سهیل

این شعر کوتاه ، خارق العاده بود ! تمام سلول های بدنم به وجد اومد با خواندش! نمیدانم شاعرش کی هست اما هرکه هست سر تعظیم در مقابلش فرود میارم ! آفرین آفرین آفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرین ![دست][دست][گاوچران][دست][گل]